ابراهیم و آیین کهن قربانی کردن

ابراهیم و آیین کهن قربانی کردن

نیلوس در سال 410 میلادی در مورد آیینی عربی و مبتنی بر اعمال و مناسک به ویژه عرب‌های بطرا و دومه الجندل روایت کرده است:
و این گروه وحشی دینی ندارند، مگر آن که ستاره‌ی صبح را بزرگ می‌دارند (العزی) و در برابر او سجده می‌افتند و بهترین اسیرانشان را که در جنگ‌ها به دست آورده‌اند برای او قربانی می‌کنند؛ و آنان برای قربانی کردن، اسیرانی را که در اوج جوانی هستند و پوست و روی سفید دارند ترجیح می‌دهند. به همین منظور، قربان گاهی از توده های سنگ و صخره‌ها آماده می‌کنند و در انتظار طلوع فجر می‌مانند تا ستاره‌ی صبح نمایان شود. در این هنگام قربانی را شمشیر می‌زنند و خون او را می‌نوشند ... و عادت دارند که اگر اسیری به دستشان نیفتاد شتری به ویژه سپید موی را قربانی کنند.
احتمال دارد این گونه رفتار رذیله ای که در دین ابتدایی اعراب از خوف الهه [عزّی] روی می‌داد، از جمله اسبابی باشد که موجب شد در برخی قبایل به دختران، زنده به گور شوند از بیم از تنگ دستی،و از این جاست که آیه‌ی و لا تقتلوا اولادکم خشیهَ املاق ... (فرزندان خود را از بیم تنگ دستی هلاک مکنید). نازل شده است به همین گونه است داستان اقدام ابراهیم به قربانی کردن یکی از پسرانش که مسلّماً در میان اعراب معروف بوده است.
و به همین ترتیب است، داستان عبدالمطلب که نذر کرد فرزندش عبدالله را قربان کند. 

این نقاشی قربانی اسحاق (اسماعیل) را توسط ابراهیم نشان می دهد، که توسط کاراواجیو (1571-1610) کشیده شده است.

ظاهراً این گونه نظرهای گاه به گاهی برای ارضای خدایان دنیای کهن کافی نبوده است و به همین جهت حکایت کرده‌اند که در برخی جاها اقوامی بوده‌اند که هر سال یک قربانی انسانی داشته‌اند. از آن جمله «برفیروس»، فیلسوف بت پرست، در قرن دوم میلادی گزارش می‌دهد که «اهالی دومه الجندل هر سال برای خدایانشان مردی را قربانی می‌کردند و آن را در نزدیک قربان گاه دفن می‌کردند ». چنان که برخی اقوام دیگر، قربانی یا مقتول را در میان زمین و آسمان در برابر بت معلق می‌کردند.
شاید کهن‌ترین قربان گاه های متعلق به اقوام سامی ساکن در شمال و نیز اعراب ساکن در دیار عرب- مطابق نظر اسمیت-سنگی بزرگ یا تپه ای از سنگ ریزه‌ها بوده است که خون حیوان قربانی بر آن ریخته می‌شد و این خون پهن شده بر این سنگ یک پارچه یا بر توده‌ی سنگ ریزه، عمل ذبح را تقدیس می‌کرد و حیوان به عنوان قربانی شرعی می‌داد. از این رو تفاوتی میان قربان گاه ساده‌ی عبرانی و انصاب یا قربان گاه های مزین عربی وجود نداشت.
عادت قربانی کردن در منی در طی ایاّم حج، تا دوره‌ی اسلام نیز امتداد یافت. [با این تفاوت که اسلام آن را از شعارهای بت پرستی پیراسته کرد و روح توحید در آن دمید.] به همین جهت در قرآن به آن چه پیش از این در مورد شریک شدن الهه یا خدا با عبادت کنندگانش در امر حیوان قربانی ذکر شد، اشاره شده [و نفی کردیده] است، چنان که حق تعالی می‌فرماید:

«لن ینالَ اللهَ لُحومُها و لا دَماؤُها و لکن ینالُهُ التقوی منکم ... . ». (هرگز [نه] گوشت‌های آن‌ها و نه خون‌هایشان به خدا نخواهد رسید، ولی [این] تقوای شماست که به او می‌رسد.

 علی اکبرپور ali akbarpour 

منبع:

سلیم الحوت؛ محمود، (1390)، باورها و اسطوره های عرب پیش از اسلام، منیژه عبداللهی و حسین کیانی، تهران، نشر علم، چاپ اول.

 شیخو، النصرانیه و آداب‌ها بین عرب الجاهلیه، ص 16.

هلن تروایی

هِلِن تروایی (به یونانی: Ἑλένη)

هلن تروایی که با نام هلن اسپارتی نیز شناخته می‌شود، در اساطیر یونانی بنابر حماسه ایلیاد اثر شاعر یونانی هومر، دختر زئوس و لدا و همسر منلائوس پادشاه میسنی که با توطئه آفرودیت خدای یونانی به دست پاریس شاهزاده تروا دزدیده شد و به تروا رفت. این آغازی بود برای یکی از بزرگترین جنگ‌های اساطیر یونان باستان، یعنی جنگ تروآ.

هلن دختر زئوس پادشاه خدایان و لدا ملکه اسپارت بود. زئوس به شکل قویی در آمد و لدا را فریفت و با او همبستر شد. بعد از آن لدا تخم‌هایی گذاشت و به این علت است که گفته می‌شود هلن از تخمی به دنیا آمده‌است. از تخم‌های دیگر لدا برادران دوقلوی کستور و پولوکس و کلوتایمنسترا به دنیا آمدند. هلن زیباترین زن روی زمین شمرده می‌شد. هنگامی که هلن کودکی بیش نبود، توسط تسئوس یکی از پهلوانان نامدار یونانی ربوده شد. پیریتوس پادشاه لاپیت‌ها و تسئوس تصمیم گرفته بودند با دختران زئوس ازدواج کنند. تسئوس هلن را برگزید و پیریتوس پرسفونههمسر هادس را انتخاب نمود. اما از آنجایی که سن هلن برای ازدواج کافی نبود، تسئوس او را ربود و نزد مادرش آیترا سپرد تا از او مواظبت کند. کستور و پولوکس برادران دوقلوی هلن او را نجات دادند و در عوض آیترا را ربوده و اسیر خود نمودند.

 

بسیاری خواستار ازدواج با او بودند اما ناپدریش توندارئوس از همه خواستگاران قول گرفت انتخاب هلن را بپذیرند و حامی شوهرش باشند. هلن، منلائوس را پذیرفت. زمانی که وی با پاریس گریخت همه شاهزادگان بر طبق پیمان به کمک منلائوس آمدند و جنگ تروا درگرفت. پس از جنگ و سقوط تروا، او را به منلائوس بازگرداندند و تا پایان عمر نزد او ماند. در بعضی از منابع فارسی هلنه ثبت شده است.

علی اکبرپور

منبع:دورانت، ویل. تاریخ تمدن، یونان باستان (جلد دوم). ترجمهٔ امیرحسین آریاپور و دیگران. سرویراستار، محمود مصاحب. چاپ ششم. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸